یادمه توی چند تا پست قبل تر از این واستون نوشتم که دانشگاه قبول شدم یکی پرسید چی قبول شدم و کجا ؟
من کارشناسی ناپیوسته مهندسی کامپیوتر اراک قبول شدم.
و حالا وقت رفتنه...
فکر نمی کنم زود به زود بتونم بیام چون بیشتر روزام رو کلاس دارم پس مجبورم که این وبلاگ رو واسه یه مدتی که خودمم نمی دونم چه قدره تعطیلش کنم....
خیلی دوست داشتم که حد اقل Page Rank ام حداقل 10/1 بشه.
یا اینکه یه روز بیام و بنویسم " وبلاگم یک ساله شد" .
دوست داشتم نظراتم یه روزی به بالای 50 تا برسه و به قول معروف کلی صفا – سیتی !
مثل خیلی از شما ها دوست داشتم مطالبم بیشتر بیننده های وبلاگم رو جذب کنه
و اونا رو به بازدید دوباره تشویق کنه....
ای بابا !
باید برم .
به قول معروف خیلی زود دیر می شه !
میخوام واسه یه مدتی از همهتون خداحافظی کنم اما روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد ، در رگها نور خواهم ریخت..
یادم میاد اولین پستم رو با یه شعر از سهراب شروع کردم حالا با یه شعر از سهراب آخرین پستم رو می نویسم :
باید عاشق شد و خواند
باید اندیشه کنان پنجره را بست و نشست
چه بیابانهایی در پیش است
باید رفت .....
آسمان آبی THE BLUE SKY
پرواز تا بینهایت FLY INTO THE INFINITY
کقشدوزک Lady-bird
و گهگاهی دو خط شعری
که گویای همه چیز است و خود ناچیز
وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی
که عاشق گشتن و عاشق نمودن سخت دشوار است.
و گهگاهی دو خط شعری......

چه حسی بهت دست می ده ؟؟

دیوارم با سرعت به سمت من میاد...
هرچی سرعتمو بیشتر می کنم اونم تندتر به سمتم میاد..
! بو و و و م م م م م !
نمیدونم من به دیوار خوردم یا دیوار به من ؟؟
