تا حالا فکر کردی چرا به سوسک میگیم "سوسک" ؟
چرا مثلاً نمی گیم " شال گردن " ؟
اصلاً اولین بار کی به سوسک گفت سوسک ؟
کی اولین بار یه میوه ی بیضی شکل رو "خربزه" صدا زد ؟
حالا چرا خربزه ؟
اصلاً "خر" چیه ؟" بز" کدومه ؟ مگه دوتا حیوون به همین اسما نداریم ؟
اگه اسم حیوونه پس چرا رو میوه هم هست ؟
حالا این که خوبه
"آهو" هم اسم حیوونه هم آدم !
اونی که این اسم انتخاب می کرده فکر نکرده یه روز ممکنه آهو خانومش بره باغ وحش یه آهو ببینه ؟
اون موقع هرکی بگه :< اِه ! آهو رو نگاه کن.>
اون خانم فکر میکنه همه دارن اونو می گن .
البته واسه "شاهینم" همین طوره ...
و هزارتا اسم دیگه ...
اینا همه واژه است. برای مکالمه، برای ارتباط برقرار کردن ، برای ...
بگذریم..
اما همین واژه ها گاهی با یه تغییر کوچیک یه دنیا معنیشون عوض می شه.
مثلاً وقتی که "کفتر" بشه "کفتار "
بعضی واژه ها هم بدون تغییر معنیشون کلی عوض می شه ،
مثلاً "من" وقتی کنار "تو" باشم میشیم "ما " .
اون وقته که واژه ی "عشق " معنی پیدا میکنه.....

وقتی روزت رو با یه اتفاق قشنگ شروع میکنی و اون روز میشه خاطره، دلت
می خواد تا شب اون خاطره رو هی با خودن مرور کنی.
تو نهایت شادی داری تو رویاهات به سمت بینهایت اوج می گیری ، اون موقع است که احساس میکنی جاده صاف کن زندگی داره جاده ی زندگی تو رو صاف میکنه دلت می خواد خر مراد رو چنان بتازونی که حالا حالاها خیال ایستادن به سرش نزنه ، کم کم حس می کنی اون بالاها داری به خدا می رسی و وقتی سرتو بالا می بری خدا رو می بینی که داره بهت لبخند می زنه.......
آره تو همین خیالات داری خوش میگذرونی که یهو نمی دونم چطوری و از کجا یه کسی یا یه موضوعی چنان حالی ازت می گیره که با مغز مبارک از همون عرش خدایی آنچنان به فرشش سقوط می کنی که تا ابد فراموشت نمی شه.
فقط تنها شباهتش با اول روزت اینه که تو اوج غم و ناراحتی وقتی سرتو بالا می گیری که به تقدیر اعتراض کنی بازم خدا رو می بینی که داره بهت لبخند می زنه.
حالا آروم تری و به این فکر می کنی که برای اعتراض بعداً هم وقت داری......
وقتی نمیتونی مطلبی تو وبلاگت بنویسی مثل این
می مونه که نیاز شدید به دستشوئی داشته باشی
اما نتونی.....
.( 3 نقطه در مودبانه ترین معنیش یعنی تخلیه مثانه).
به هر دری می زنی که یه موضوع خوب پیدا کنی تا
بندازی بغل وبلاگت و بری التماس این و اون کنی که بیایید
به وبلاگم سر بزنید و بعدشم بری کلی پز بدی که :
" وبلاگ و حال کردی ؟ دیدی چقدر بیننده داره ؟ کفت برید ؟ "
تنها حُسنش اینه که خیلی ها باور می کنن و از حسادت سکته
می زنن و به دیار باقی می شتابن.
(لطفاً حُسن رو حَسَن نخونید چون من هرگونه ارتباطی رو با حسن انکار می کنم ...)
یه راه دیگه هم داره ، پاشی بری از وبلاگای دیگه مطلب بدزدی و
به اسم خودت ثبت کنی. حالا تا این جا زیاد مساله ای نیست یه دست کجیه سادست.
می دونی حرص کدوم قسمتشه ؟
این که پائینش بنویسی :
" هر گونه استفاده از مطالب فقط با ذکر نام وبلاگ و نویسنده امکان دارد و هرگونه استفاده غیر مجاز پیگرد قانونی دارد........"
اینجا یه مشکل پیش میاد اونم "قانون کپی رایت تو ایرانه " که خدا رو شکر ما تو مملکتمون به شدت ازش حمایت می شه..
حالا از این بگذریم چند وقت پیش یه دوستی به من گفت که برم به وبلاگش سر بزنم، توش پر از شعر بود
شعر نو
طرف تو وبلاگش ادعا کرده بود که همه شعرا کار خودشه !
از شما می پرسم این شعر مال کیه ؟
... به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من ....
( و الی آخر )
آقا من هرچی با طرف بحث کردم که این مال سهراب سپهریه زیر بار نرفت که نرفت. آخه یکی نبود بگه تابلو حداقل از این شاعرای گمنام استفاده کن.
خلاصه....
آخر به این نتیجه رسیدم که من اشتباه می کنم،
یا شعر مال سهراب سپهری نیست
یا من داشتم با خود سهراب سپهری حرف می زدم.....
(البته با روحش )
فکر نکنید برای اینکه نظر بدید من خودم و کوچیک می کنم ! نه!
من نه التماس می کنم نه خواهش
اما تورو جون هرکی دوست دارین ، خواهشاً نظر بدین !!!!![]()
پس تا بعد .... بای بای

واسه اینکه زود Load شه نصفه است.