
خیلی خوب ... خیلی زود تبدیل شد به خیلی بد
خیلی زود .
هیچ کس چیزی به من نگفت و به همین دلیل هیچ وقت سر در نیاوردم
که خیلی خوب چقدر زود تبدیل می شود به خیلی بد .
آفتاب ... تبدیل شد به سایه ، به باران
شور و شوق تبدیل شد به لذت ، به درد
ترنم ترانه های دل انگیز عاشقانه جایش را داد به سردادن سرودهای غم انگیز
خیلی زود .
با " تا ابد " شروع شد
و ابد تبدیل شد به گاهی ، به هیچ وقت
و " مرا دوست داشته باش " تبدیل شد به "جایی هم در قبلت برای من در نظر بگیر"
خیلی زود .
خیلی خوب ... زودتر از آنکه فکر می کردیم تبدیل شد به خیلی بد
خیلی زود .
اگر هیچ کس به تو نگفته باشد ، حالا دیگر باید بدانی
که خیلی خوب ، خیلی زود تبدیل می شود به خیلی بد .
خیلی زود .

نیمی رخ عاشق است نیمی رخ دوست
این زردی و سرخی که در او می بینی
زردیش ز عاشق است ، سرخیش ز دوست

گاه، در چشمان دشمنت نگاه کن و پرداخت دیگری از وجود خودت را ببین.
در چشمان معشوق،دوست یا کسی دیگر نگاه کن و کسی که نسبت به او بی تفاوتی، باز پرداخت دیگری از وجود خود را خواهی دید.
تمامی این پرداخت ها را عزیز بدار- آنها همه تراش هایی از تواند.
« اُشو »

به تماشا سوگند
و به آغاز کلام
و به پرواز کبوتر از ذهن
واژه ای در قفس است.
سلام
به بلاگ خودت خوش اومدی. امروز اولین شروع کار بلاگمه.
خیلی خوشحالم کردی که به من سر زدی و خوشحال تر میشم که نظراتت رو از من دریغ نکنی.
پس
به دیدارم بیا هر شب
در این تنهایی تنها وتاریک خدا مانند.
دلم تنگ است.
بیا ای روشن ای روشن تر از لبخند،
شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی ها،
دلم تنگ است.